سال 1391 خورشیدی «سال داریوش بزرگ» است.
لحظه تحویل سال 1391 خورشیدی به ساعت ایران: ساعت 8 و 44 دقیقه و 27 ثانیه روز سهشنبه 1 فروردین 1391 خورشیدی برابر با 20 مارس 2012 میلادی

ارتباط سال 1391 با داریوش بزرگ هخامنشی:
سال 1391 برابر با دو هزار و پانصدمین سال از آخرین سال شاهنشاهی داریوش بزرگ است و از آن پس فاصله ما با داریوش بیش از 2500 سال خواهد شد و این فاصله هر سال بیشتر نیز خواهد شد. پس به یاد داریوش و بزرگی و افتخاراتی که او برای ما به یادگار ابدی گذاشته، امسال را به نام او می نامیم.
داریوش از 522 تا 486 ق م بمدت 36 سال شاهنشاه ایران بود و سال نو 2500 مین سالگرد آخرین سال شاهنشاهی داریوش بزرگ است.
نوروز (2500) دو هزار و پانصدمین سال آخرین سال شاهنشاهی داریوش بزرگ خجسته باد!
داریوش در 2500 سال پیش برای آخرین بار نوروز را در تخت جمشید جشن گرفت.

سال 1391 برابر با دو هزار و پانصدمین سال از آخرین سال سلطنت داریوش کبیر است.

داریوش یکم پسر ویشتاسپ، مشهور به داریوش بزرگ، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی در سال ۵۲۲ پیش از میلاد، که شاهنشاهی کشور ایران توسط مغان تسخیر شده بود، با کمک تعدادی از رؤسای هفت خانوادهٔ اشرافی و با کشتن گئومات مغ و یارانش بر تخت نشست. نظام شاهنشاهی ایران را استحکام بخشید و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. تخت جمشید یا شهر پارسه به فرمان او ساخته شد.
داریوش بزرگ از سال 522 تا 486 پیش از میلاد شاهنشاه ایران بزرگ بود. او طی 36 سال پایه های شاهنشاهی ایران را بنا نهاد و بسیاری از جنبه های تمدنی ایران و ایرانیان ریشه در مدیریت و پادشاهی ویژه داریوش کبیر دارد.
ایجاد پایتخت های بزرگ و جهانی، ساخت نظام نوشتاری برای ایران، ساخت شاهراه های سنگ فرش که شمال و جنوب و غرب و شرق ایران بزرگ و قلمرو بزرگ شاهنشاهی را به هم وصل می کرد، ایجاد نظام تامین اجتماعی و بازنشستگی 30 ساله و مرخصی با حقوق برای زنان و بکارگیری زنان به عنوان مدیران واحدهای فنی و تولیدی، کوتاه نمودن دست مغان از امور مذهبی ایرانیان و سامان بخشی به دین زرتشت، تبدیل ایران به یک شاهنشاهی بین المللی که در آن بهترین مهندسان و هنرمندان و دانشمندان و کارگران از کشورهای مختلف کار می کردند، ایجاد پول ملی ایرانی «دریک» که سکه های زر جهانی بود، ایجاد نظام مقیاسهای وزن و طول و ایجاد نظام بازرگانی و داد و ستد جهانی، ایجاد ارتش منسجم ایرانی و ایجاد هویت منسجم ملی برای ایرانیان فقط گوشه ای از اقدامات ماندگار داریوش بزرگ است. او طی 36 سال سرنوشت ایران و جهان باستان را تغییر داد و جهان را بسوی تمدن جهانی بشری سوق داد.
از دیگر کارهای بنیادین او، کشف راه های دریایی و ایجاد خطوط دریانوردی از هند تا ایران و تا مصر بود. او فرمان به حفر ترعهای داد که کشتیهای راه افتاده از دریای پارس را به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند میداد.
مقبرهٔ داریوش بزرگ در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است و کنار جاده اصفهان به شیراز قرار دارد. پس از جهانگیری کوروش و کمبوجیه ، در زمان داریوش بزرگ سراسر غرب و میانه ی آسیا (آسیای صغیر) جزو قلمرو ایران محسوب میگردید.
از داریوش بزرگ قدیمی ترین نوشته های متعددی بصورت کتیبه به جا مانده است که میراث مهم جهانی برای هند و اروپاییان به شمار می آید. مهمترین کتیبه های داریوش، در کوه بیستون، در تخت جمشید و همدان و موزه ملی ایران در تهران است.
کتیبه مفصل داریوش در بیستون که "سند منگوله دار" کشور کهنسال و تاریخی "ایران" به شمار می رود و هیچ کشوری چنین سند منگوله داری ندارد:
سکه طلای داریوش (دریک) با عکش شاه کماندار:

مقبره داریوش در "نقش رستم" استان فارس.

دعای داریوش برای ایران (کتیبه بیستون و تخت جمشید و کتیبه های دیگر):

نمونه ای از تزیینات کاخ داریوش در شوش بصورت آجرهای لعاب دار. چهره ی سربازان پارسی گارد جاویدان (الان در موزه لوور پاریس است!):

نقشه قلمرو ایران زمان داریوش بزرگ:

نقش مُهر داریوش کبیر (اصل مُهر در موزه روسیه است): در کناره ها به سه زبان نوشته: من داریوش شاهنشاه هستم:

+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|

| نیا را همی بود آیین و کیش |
|
پرستیدن ایزدی بود بیش |
| نگویی که آتش پرستان بُدند |
|
پرستندهٔ پاک یزدان بُدند |
| بدان گَه بُدی آتش خوبرنگ |
|
چو مر تازیان راست محراب سنگ |
ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
همه ی ما می دانیم که در فرهنگ ما روز ۱۳ فروردین روز خروج از منزل است برای گریز از نحسی عدد ۱۳ . اما بسیاری نمی دانیم که اصولا این نحسی از کجا آغاز شده است . اصلا عدد نحس و عدد خوب آیا در فرهنگ ما بوده یا خیر ؟ مردم ایران از آن زمان که کتب تاریخی نگاشته شده اند و به عبارت بهتر از آن زمان که تاریخ به خاطر می آورد زرتشتی بوده اند . در فرهنگ زرتشتی به دلیل آنکه همه چیز از یزدان است و یزدان هم فقط سرچشمه نیکی ها و پاکی هاست اصولا بد و نحس و بدیمن و بدشگون وجود خارجی ندارد . در سالهای پس از ظهور هخامنشیان با ورود فرهنگهای دیگر نحسها و بدشگونها و اهریمن و غیره آهسته آهسته وارد فرهنگ ایران زمین شدند . در این مورد بخصوص ( نحسی روز ۱۳ بدر ) پای یک شاه بی کفایت و خودخواهی اهالی یک دین دیگر در بین بود . دنباله ی نوشتار خشایارشا فرزند بزرگتر و جانشین داریوش بزرگ را می توان فرزندی ناخلف دانست . چرا که تقریبا هیچ یک از ویژگیهای پدرش را نداشت . ویژگیهایی که باعث شده بودند داریوش بزرگترین پادشاه تمامی تاریخ مشرق زمین قلمداد شود . پس از لشکرکشی به یونان و آتش زدن ارگ آتن , خشایارشا احساس کرد که وظیفه ی خود را به انجام رسانده و از آن پس زندگی اش را به خوش گذرانی و تفریح گذراند . در یکی از جشنها که خشایارشا مست و لایعقل شده بود ناگهان به سرش زد که زیبایی بی حد و حصر همسرش را به رخ درباریان بکشد . به وشتی همسر زیبا روی و زیبا پیکرش دستور داده که برهنه از برابر درباریان بگذرد . وشتی از انجام خواسته ی شاه سرباززد . از رفتار وشتی می توان حدس زد که زنی با اصل و نسب و شخصیت قوی بوده . نتیجه این می شود که شاه کم خرد به همسر خود خشم گرفته و اورا طرد می کند و تصمیم می گیرد خلا او را با دختران زیبای دیگری پر کند . این موقعیت , فرصت مناسب را برای مردخای ( mordekhay )یک یهودی نزدیک به دربار خشایارشا فراهم می کند تا برادر زاده ( و بنا به برخی روایات دختر عمو ) ی خود را به نام هدسه به عنوان یکی از همسران شاه وارد دربار کند . مردخای هرگز بروز نداده بود که یک یهودی است . برادرزاده اش را هم به همین شکل , گمنام وارد دربار کرد . هدسه که بعدها به استر یعنی ستاره معروف شد کارش را خوب بلد بود . او قصه گوی خوبی بود و با همین توانایی شاه را مفتون خود کرد . در اثر نفوذ او بر ذهن شاه پستهای مملکتی یکی یکی به یهودیان داده می شد ( که البته از یهودی بودن آنها کسی خبر نداشت ) . در این میان هامان وزیر خشایارشا که برخلاف شاه فردی مدیر و شایسته بود به این جریان تغییر مدیران و افراد توصیه شده از طرف استر مشکوک شد . در اثر پیگیری های هامان مشخص شد که دسیسه چیست . گفت و گوی هامان با شاه در این رابطه و تاکید او بر از میان برداشتن این شبکه ی مافیایی قدرت به گوش استر رسید . استر پس از مشورت با مردخای به نزد شاه رفت و اعلام کرد که یهودی است و اگر شاه می خواهد سایر یهودیان را به سبب پنهان کردن عقیده ی اصلیشان بکشد باید او را هم در این مجازات شریک کند . ( پنهان کردن عقیده در ایران جرم محسوب می شد , چرا که در کشوری که بنا به دستور بنیانگذارش کورش اندیشه و دین و مذهب کاملا آزاد بود دلیلی برای پنهان کاری نبود ) عشوه و غمزه ی زنانه ی استر در شاه سست عنصر سخت کارگر افتاد . برای به دست آوردن دل استر شاه برگه ای سفید را مهر کرد تا استر و مردخای هر فرمانی که می خواهند بر آن بنویسند . انها هم کوتاهی نکردند . حکم اعدام هامان و ۸ روز آزادی مطلق یهودیان بر آن کاغذ شوم نگاشته شد و هامان به همراه دهها هزار ایرانی بی گناه در آتش کینه ی یهودیان سوختند . یهودیان سلاح به دست به خانه های مردم حمله کرده و افراد بی دفاع و بی گناه را از دم تیغ می گذراندند . برخی روایات ۷۰ هزار و برخی تا ۱۰۰ هزار کشته برای این واقعه ذکر کرده اند . این در حالی بود که دربار هخامنشی سالها بود که به وصیت کورش بزرگ از خراج همین مردم ایران هزینه ی بازسازی معبد مقدس یهودیان را می داد و آنها از این پولها آنقدر دزدیدند که کار بازسازی حدود ۱۰۰ سال طول کشید . همین مردم ایران بودند که جنگیدند و بابل را تصرف کرده و یهودیان را از بردگی بابلیان نجات دادند و آنها را با سلام و صلوات به کشورشان بازگرداندند . از آن به بعد ما ایرانی ها هر سال روز ۱۳ فروردین را از خانه بیرون می رویم تا از کشته شدن در خانه بگریزیم و یهودیان تمامی نقاط دنیا همه ساله در این تاریخ جشن می گیرند و آدمک سمبل هامان را به آتش می کشند . نام این جشن پوریم است . برخلاف ما که از این داستان کاملا بی خبر مانده ایم یهودیان بخوبی آنرا می شناسند و با حرارت همه ساله جشنش را هم برگزار می کنند . جست و جو در اینترنت عکسهای این مراسم را به شما نشان خواهد داد . مضاف بر آنکه گویا اغلب نقاشان بزرگ دنیا در مورد این داستان دست کم یک تابلو کشیده اند ( مثل همین تابلوی بالا ) . مقبره ی استر و مردخای در شهر همدان زیارتگاه مهم یهودیان ایران است .
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
این نوشته بگونه اي کوتاه آورده مي شود که زرتشت از چه و
چگونه ساخته شد و براي چه پا بدين دنيا گذاشت و دليل مبارزه اش
چيست.

از انروز که اهريمن بد نهاد به جنگ با هرمزد آغاز کرد ، شش
هزار سال گذشته بود و درين مدت، اهرمن دوبار با (آفات و ديوان
و تاريکي و بيماري و درد و نياز و خشم و دروغ) به جهان هورمزد
کمين زده و آب و خاک و گياه و حيوان و مردم را آزار کرده بود.
در سه هزار سال سوم، هورمزد براي رهايي ازين آفت ها ، زرتشت را
به اين گيتي فرستاد و دين و آيينهاي خود را به او سپرد تا
مردمان را به سوي نيکي راهبري کند و جهان را به راستي و پاکي و
آباداني از شر و بديِ اهريمن آزاد گرداند تا پيروزي هورمزد به
انجام برسد. در پايان آن سه هزار سال، (رستاخيز) خواهد شد و
بدي و زشتي و ناپاکي از ميان بر خواهد خاست و دست اهريمن تا
ابد از دامان آفريدگان اهورامزدا کوتاه خواهد شد و جهان، پاک و
فرِ نخستين را باز خواهد يافت.
بنابر گفتارهاي زرتشتي ، براي زادن زرتشت سه چيز از جهان بالا
بهم پيوست: نخست، فره ي زرتشت که فروغ و شکوه ايزدي بود، دوم
روان بود و سوم، تن. اينک بهترست به تشريح هريک ازين سه عنصر و
چگونگي همگون شدن انها براي زايش اشو زرتشت پرداخته شود تا
خواننده اي که بتازگي به کاوش در دين زرتشت علاقمند شده است
بداند که خوشحالي و شگفتي زرتشتيان از زايش اشو زرتشت از چه
روست.
فره ي زرتشت
فره ي زرتشت را اهورا مزدا از «روشنايي بيکران» که در «سپهر
ششم» بود بنا کرد و از آنجا به خورشيد و از آنجا به ماه و از
انجا به سپهر ستارگان که در زير سپهر ماه بود، فرود آورد. از
«سپهر ستارگان» ، فره ي زرتشت به آتشگاه خاندان «فِراهيم روان
زُيش» فرود آمد. از آن پس ، آتشگاه فراهيم بدون نيازمندي به
چوب و هيمه ، پيوسته و با فروغ بسيار مي سوخت. فراهيم نياي
زرتشت شد و فره ي زرتشت از اتشگاه خانه در وجود زن فراهيم که
فرزندي را آبستن بود داخل شد. پس از چندي زن فراهيم دختري
بدنيا اورد که نامش را «دغدوا» يا «دغدو» گذاردند. دغدوا همچون
ديگر کودکان رشد ميکرد و چون فره ي ايزدي را در وجود خود داشت
چون چراغ ميدرخشيد و نور مي پراکند.
از ديگر سو، اهريمنان که از زادن زرتشت بيم داشتند ، وسيله
انگيختند تا فراهيم و ديگر مردمان گمان کنند که دغدوا ازينرو
انچنان ميدرخشد که با جادوگران راه دارد. پس فراهيم فريب خورد
و دغدوا را از خانه و قبيله ي خويش راند. دغدوا در مسير آوارگي
خود به قبيله ي «سپيتمان» رسيد و در خانه ي سرور قبيله فرود
آمد. پس از چندي دغدو با «پوروشَسپ»، فرزند رئيس قبيله ازدواج
کرد. بدين گونه بود که فره ي زرتشت از خاندان فراهيم به خاندان
سپيتمان و پوروشسپ، پدر زرتشت رسيد.
روان زرتشت
روان زرتشت را هورمزد بگونه ي «ايزدان بهشتي» آفريد. پيش از
آنکه زرتشت به جهان زيرين بيايد، روان وي در جهان بالا ميزيست.
چون زمان زادن زردشت رسيد «بهمن» و «ارديبهشت» از ايزدان مينوي
و ياوران هورمزد، ساقه ي بلند و زيبايي از گياه «هَوم» را از
سپهر ششم که جايگاه روشنايي بيکران است، برگرفتند و بزمين فرود
آمدند و آنرا بر سر درختي که دو مرغ برآن آشيانه داشتند فرود
آوردند.
«مار»ي به آشيانه راه يافت و چوجه ي مرغان را فرو برد. آنگاه
ساقه ي هوم، مار را کشت و مرغکان را رهايي بخشيد. آنگاه روزي
پوروشسپ که تازه دغدوا را بزني گرفته بود درپي گله به چراگاه
رفت . در راه ، بهمن و ارديبهشت بر او آشکار شدند و او را بسوي
درختي که ساقه ي هوم برآن بود رهبري کردند. پوروشسپ بياري اين
دو مهين-فرشته، ساقه ي مقدس را بدست آورد و آنرا بخانه برد و
بزن خويش سپرد تا آنرا نگاه دارد.
تن زرتشت
گوهرِ تن اشو زرتشت از «آب و گياه» بدست «خورداد» و «امرداد» ،
دو ايزد ديگر از ياوران هورمزد ساخته شد. خورداد، «ايزد آبها»
ست و امرداد ، «ايزد گياهان». پس خورداد و مرداد در آسمان، ابر
انگيختند و باران فرواني بر زمين باريد. چارپايان و مردمان شاد
شدند و گياهان، تازه و خرم گرديدند. مايه ي تن زرتشت، که
خورداد و امرداد در باران نشانده بودندش، با قطرات باران بزمين
رسيد و در دل گياه جاي گرفت.
آنگاه پوروشسپ براهنمايي خورداد و امرداد، شش گاو پرمايه
برداشت و به چراگاه برد. گاوان از گياهاني که مايه ي تن زرتشت
در آنها بود خوردند. بزودي پستانهاي گاوان پرشير شد و مايه ي
تن زرتشت به شير انها آميخت. پوروشسپ گاوان را بخانه برد و به
دغدو سپردشان تا انها را بدوشد. آنگاه زن و شوي اش ، ساقه ي
گياه مقدس هوم را که بياري بهمن و ارديبهشت بدست آورده بودند ،
نرم کردند و در شير آميختند و از آن خوردند.
بدين گونه؛ روان زرتشت و مايه ي تن وي در وجود دغدوا با فره ي
زرتشت گرد آمد و پس از چندي زرتشت براي راهبري دين و آيين
هورمزد در ششم فروردينگان از مادرش دغدوا در کنار درياي چي چست
اروميه زاده شد.

+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
راستی کسانی از زمره سوشيانتها و رها کنندگان جهان
بشمار خواهند رفت که فرمانهای مزدا و وظيفه خود را با
نيک منشی بجای آورند و بر ضد خشم وستم بپا خيزند و
آنرا در هم شکنند. يسنا ۴۸ بند ۱۲
در آخرين
روز جشن تيرگان قرار داريم و اميدوارم اين جشن به
تمامی دوستان خوش گذشته باشد و به اندازه کافی به
يکديگر آب و پاکی را هديه داده باشيد امروز بايد
بندهای هفت رنگ خود را باز کرده و همراه با آرزوهای
خود به باد بسپاريد و چه آرزويی بهتر از آزادی ايران
و سر بلنديی ايرانی مطالب کاملی در رابطه با آداب و
رسوم جشن تيرگان در ميان اقوام ايرانی در وبلاگ
چو ايران نباشد تن من مباد می باشد که خواندن آن
خالی از لطف نيست.و اما سوشيانت اين کلمه از ريشه
سوکه به معنی بهره و منفعت است می باشد کلمه سود فارسی
از همين ريشه و بنيان است و سوشيانت به معنای رها
کنندگان است.عقيده به موعود ۳۱ قرن است که مايه اميد
ايرانيان گشته در کشاش گيتی آنان را اميدوار ساخته و
از انحطاط و سقوط آنان جلو گرفته است .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
اين دو
پديده ي همزادي كه در آغاز آفرينش به صورت دو نيروي
متضاد در انديشه و گفتار و كردار ظهور نمودند يك نيكي
است و ديگري بدي . انسان دانا از ميان اين دو ، نيكي
را بر گزيند ولي شخص نادان چنين نخواهد كرد ."
(گاتها 30 بند 3)
ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « ِبل »و « نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] ، همه مردم سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] . از... ، تا آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [نیز]... اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند
ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
خجسته جشن نوروز جشن زایش اشوزرتشت فرخنده باد
ای خداوند خرد هنگامی که در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش
خویش قدرت اندیشیدن ، و خرد بخشیدی ، زمانی که به تن خاکی روان
دمیدی و به انسان نیروی کار کردن و سخن گفتن و رهبری کردن
عنایت فرمودی ، خواستی هر کس به دلخواه خود و با کمال آزادی
کیش خود را انتخاب کند .
اهنود
گات هات 31 - بند 11
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
می توانید این بازی را دو به دو انجام دهید و یکی سوال کند و دیگری پاسخ گوید. اما شما که اول این مقاله را می خوانید توجه کنید که پایین سوالات را نگاه نکنید تا بازیتان خراب نشود و سوالات را در کمال دقت و صداقت پاسخ دهید.

سوالات
1. فکر کنید خوابیده اید و خواب می بینید. در خواب خود را در خانه ای ایده آل مییابید. این خانه چه شکلی دارد؟ آن را توصیف کنید.
2. حال کنار جاده ای باریک در حال قدم زدن هستید. ناگهان یک فنجان/لیوان/کوزه ی آب را روی زمین در مقابلتان می یابید. چه شکل دارد؟ چه چیز در آن است؟
3. راه تمام می شود و شما وارد جنگلی می شوید. تقریباً راهی دراز را می پیمایید تا به زمینی مسطح می رسید. در وسط این زمین ساختمانی وجود دارد. این ساختمان چه نوع ساختمانی است؟
4. اطراف ساختمان را باغی پوشانده است. این باغ را توصیف کنید.
5. از این باغ بیرون آمده و دوباره راه جنگل را پیش می گیرید. در کنار جنگل دیواری وجود دارد. این دیوار آنقدر بلند است که نمی توان از آن بالا رفت و آنقدر طولانی است که نمی توان آن را دور زد. ناگهان متوجه در کوچکی در دیوار می شوید. همینطور که به آن نگاه می کنید، در به آرامی باز می شود. شما چه می کنید؟ آیا از آن رد می شوید؟
6. در طرف دیگر دیوار، آب است. این آب به چه صورتی است؟ آیا می خواهید در آن شنا کنید؟
.
.
.
.
تفسیر
حال ببینید که این تصورات و مناظر نمایانگر چه بوده اند و سعی کنید پاسخ هایتان را تحلیل کنید. به ادامه مطلب مراجعه نمائید :
ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
|
اِسپنتمان نام خاندان زرتشت پیامبر ایرانی هست . در سرودها ، هفت بار از زرتشت تنها با این نام یاد شده است.
برخی از پژوهندگان اسپنتمان را نام نهمین نیای زرتشت میدانند .
خویشان و بستگان زرتشت با لقب سپنتامنشان (اسپتمانیان) معروف بودند (نگا: گاهان، یَسنه ۵۳، بند ۳).
بیائید همه با هم به اصل خود برگردیم...به آئین پاک اهورايي اجدادمان
اشم وهو وهيشتيم استي . اوشتا استي .
يعني : راستي بهترين چيز است . خوشبختي است . راستي و داد را به خاطر خود راستي انجام دهيد نه بخاطر پاداش آن |
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی كه می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هركجا آیا همین رنگ است
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
....
بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلكنده و غمگین!
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم.....
ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|

داستان خلقت
روزی خداوند اراده کرد که انسان را آفرینش کند، آنگاه از جنس خاک انسان را
آفرید و سپس از روح خود در آن دمید. زمانی که نخستین انسان بوجود آمد...
بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید ...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
ای مزدا ، اهورا
آنگاه تو را مقدس شناختم که نخستین بار در کار خلقت ازلیت دیدم
هنگامیکه از برای کردار و گفتار زشت ، سزای زشت
و از برای کردار و گفتار نیک ، پاداش نیک برای روز واپسین مقرر داشتی
(سنا43، قطعه 5)
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|

به نام مزدا اهورای تنها
او که جلوه در آتش پدیدار داشت و نیز بدان به عقوبت زشت کرداران خواهد پرداخت
آنکه سپاس شایان او و نعمت از لطف اوست . همو که می ستاید روح را از کالبد فانی
می پرستم آنرا که مرا عزت و جلال داد و به مقابل فروتنی و افتادگی طلب نمود با مخلوقاتش
کسی که مرا به سلاح عقل و تفکر زینت داد و با صلاح من به خلقتم دست یازید
بدو همه جا ، همه مکان و همه زمان به هر سان خواهم گفت با آوای بلند
عزیزی ای مهربان و بزرگی ای یکتای بی همتا و زیبایی ای جمیل قادر متعال ، ای که به حقیقت کمال سزاوار پرستش و اعتقادی
پس دوستت داشته و سعی در افزایش این حب خواهم کرد و بدین خاطر برای تانس با تو به تهذیب نفس و تکثیر نیکی ام در پناه رحمتت همت خواهم گمارد
می پرستمت ای هستی و مستی و شور زندگانیم
و فقط می گویم بی توهرگز با تو شاید
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
خداوند بینهایت است و لامكان و بی زمان
اما به قدر فهم تو كوچك میشود
و به قدر نیاز تو فرود میآید، و به قدر آرزوی تو گسترده میشود،
و به قدر ایمان تو كارگشا میشود،
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریك میشود،
و به قدر دل امیدواران گرم میشود...
پــدر میشود یتیمان را و مادر.
برادر میشود محتاجان برادری را.
همسر میشود بی همسر ماندگان را.
طفل میشود عقیمان را.
امید میشود ناامیدان را.
راه میشود گمگشتگان را.
نور میشود در تاریكی ماندگان را.
شمشیر میشود رزمندگان را.
عصا میشود پیران را.
عشق میشود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چیز میشود همه كس را..
به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكی دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،
و زبانهایتان را از هر گفتار ِناپاك،
و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار...
و بپرهیزید از ناجوانمردیها، ناراستیها، نامردمیها!
چنین كنید تا ببینید كه خداوند، چگونه بر سفرهی شما، با كاسهیی خوراك و تكهای نان مینشیند و بر بند تاب، با كودكانتان تاب میخورد، و در دكان شما كفههای ترازویتان را میزان میكند
و "در كوچههای خلوت شب با شما آواز میخواند"
مگر از زندگی چه میخواهید،
كه در خدایی خدا یافت نمیشود، كه به شیطان پناه میبرید؟
كه در عشق یافت نمیشود، كه به نفرت پناه میبرید؟
كه در سلامت یافت نمیشود كه به خلاف پناه میبرید؟
قلبهایتان را از حقارت كینه تهی كنیدو با عظمت عشق پر كنید.
زیرا كه عشق چون عقاب است.. بالا میپرد و دور...
بی اعتنا به حقیران ِ در روح.
كینه چون لاشخور و كركس است.
كوتاه میپرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمیاندیشد.
بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی …
صدرالمتاهلین-ملاصدرا
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
الهی ! عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
الهی ! اگر بر دار کنی رواست ، مهجور مکن ! و اگر به دوزخ فرستی رضاست ، از خود دور مکن.
الهی ! مکش این چراغ افروخته را ، و مسوز این دل سوخه را.
الهی ! گفتی کریمم ، امید بدان تمام است ، تا کرم تو درمیان است نا امیدی حرام است.
الهی ! اگر از دوستانم ، حجاب بردار و اگر مهمانم مهمان را نیکو دار.
الهی ! حاضری : چه جویم ؟ ناظری؟ چه گویم؟
برخیز و طهارت کن ، که «قامت » نزدیک است ، و توبه کن که قیامت نزدیک است!
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|
+
نوشته شده در ساعت   توسط اهورا
|